جز باران...

در این جــــا ردپایی از صـــداقــت نیست، جز باران
نـشـــــانــی از مــرام و از مــروت نیست، جز باران

خــدا هم دیــــــده ام دیری ست با اشراف می گردد
جــوانمـــردی رفیقِ این رعیــــت نیست، جز باران

جهانی ممـلـــو از خشــم و دروغ و کـینــه و نفــرت
در ایـــن دنیــا نویـدی از عطوفت نیست، جز باران

دلـــــم پــر بــــود؛ بــاران آمد و خالــی شـــدم؛ آری
کســی این روزهــا مشتاقِ صحبت نیست، جز باران

و شایــــد همدمــی، هم صحبتـــی پیــــدا شــــود اما
دلــم با هیچ کس اینگونــه راحــت نیست، جز باران

مـنِ غمگـیـــــــن و کُنـــج یک اتــاقِ خالــی و یادش
کسی دیگر در این غمخانه دعوت نیست، جز باران

مرتضی عزیزی
21 مهر 93

https://www.facebook.com/Parizad.Poems

*****

/ 4 نظر / 33 بازدید
باران ( یه زمونی ) مصفا

سلام محض دلتنگی بعد مدت ها شبی پیش اومد که یه مقدار پای نت بشینیم و یادی کنیم از تو خوشحال شدم از خوندنت

از طرف یک دوست

[دست]

mana

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد...[ماچ] [گل] رشته ی محبت را باید به ضریح دلی بست که خیال کوچ کردن نداشته باشد[پلک] میگویند شکستنی رفع بلاست ، ای “دل” تحمل کن شاید حکمتیست ! [ماچ]