لحظه ای که طلوع می کنی غمناکم
لحظه ای که غروب می کنی غمناک تر
بر همگان مهربانی می تابی
ای گوی آتشین
بر من همه غم
گِل مرا اگر از غصه سرشته اند
چه پیوندی ست بین آمدن و رفتنت
با این گوی خون آلود در سینه ام
کاش این آخرین غروب تو باشد
که دیدگانم را بدان دوخته ام...
 
خداوندا، در این غروب دلگیر
باز از تو می خواهم
بهترین ها را ارزانی اش کنی
دعایم را گرچه درباره ی خودم نادیده می گیری
شک ندارم درباره ی او مستجاب است...

جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()
تگ ها: سپید