بوی نمناک سکوت...

تو اگر ، دلبر من ، حس نکنی
از پس پنجره ی واژه مرا
واژگانم اگر از مخمل عشق
جامه ای گرم ندوزند برای دل تو
به چه دل خوش کنم از بافتن این کلمات؟
به چه کار آیدم این بازی بیهوده و پوچ؟
من همان به که پناهنده شوم بار دگر
به سرایی که تو محبوسِ حصارش شده ای
به همان خانه که از کاه گلِ دیوارش
هر دم این بو به مشامم آید
بوی هر فاصله ی بین دو نُت
بوی نمناکِ سکوت...


مرتضی عزیزی - 10 اسفند 90

پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()
تگ ها: نیمایی