غمناک که می بینمت...

غمناک که می بینمت
شبم به همنشینی با خدا روز می شود
تا مگر به حرمت این همنشینی
دور گردد ابر غصه
از آسمان چهره ی مهپاره ات
و محو گردد تلاطم امواج پریشانی
از گستره ی قلب دریایی ات...

 

روا  مدار، خدایا،  به قلب  پرمهرش
غبار غصه نشیند،  شهابِ غم تازد
که قلب نازک او را  کجا سزا باشد
هوای ابری آشفتگی غمین سازد؟

روا مــدار خدایا زِ تیــرِ محنــتِ چـرخ
دوباره خاطر نیکــش جراحتــی گیرد
تمامِ بارِ غمش را به دوش من بگذار
که باز جـان عزیـزش حلاوتــی گیرد

روا  مدار، خدایا،  که  زندگی  بر  او
درِ لطافت  خود  بسته، ترشرو گردد
سرش بگیر  در  آغوش پر ز مهرت تا
دوباره خرم و شاد آن فرشته خو گردد

 

مرتضی عزیزی - 19 دی 90

دوشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٠ساعت ٤:۳٢ ‎ق.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()
تگ ها: سپید و چهارپاره