مصاف نابرابر

یادت می آید آن شب را

که بی هوا مهربان گشتی با من؟

چگونه مهربانیت آرامم کرد!

شبی که محبتت بسیار بود و آرامشم بسیار...

و همین "بسیار" بود که در هراسم می انداخت

گویا در عمیق ترین نقطه قلبم،

آنجا که خودم نیز به ندرت ادراکش می کنم،

آوایی بود که مدام گوشزد می کرد:

" دل خوش مدار، بیچاره،

بدین مهربانی ناگهانی

آرامشت دیری نخواهد پایید

حرام ست بر عاشقان آرام بودن..."

طفلکی راست می گفت

آرامشی پیش از طوفان بود...

 

اینک نظاره کن دلم را

تنهای تنها

در مصافِ طوفانی به غایت سهمگین

راه فراری نیست

عجیب کارزاری ست نابرابر

انصاف را گویی به کوی عشق راه ندادند...

 

مرتضی عزیزی – 16 دی 90

جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()
تگ ها: سپید