باریدن های پاییزی...

باریدن های بهاری...
باریدن های پاییزی...
صدای باران...
و باز بارشِ این دو همراه دیرین
که چهارفصل است و بی صدا...
بهار را به پاییز پیوند می دهد
و پاییز را به بهار...
گهگاه شاید آلایشی در این سکوت
به آسمان غُرنبه ی ضجه ای...
به آتش افروزه ی آذرخشی...
آری
ابرهایی مدام باردار...
شب ها فارغ شدن 
و روزها باز آبستنِ غم گشتن...
و زایش های پیوسته و دردآمیزِ اشک
نوزادانی شوربخت
ناآشنا با پایان...
که هر شب به دنیا می آیند
و زود می میرند...
و این چرخه ادامه دارد
تا روزی که این دو مادر
حجاب خود را برای همیشه بر سر کنند
و آن روز شاید رنگ آرامش دیدنی باشد
آرامشی دیرپا...



مرتضی عزیزی
5 آبان 91
شباهنگامی بارانی...

جمعه ٥ آبان ۱۳٩۱ساعت ٤:٠٢ ‎ق.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()
تگ ها: سپید