هزاران نفرین بر تو باد
ای خیال سرکش
تویی که وسعت قلمرو ات
حضور دوست را سزاوار نبود

گوارایت باد
ای احساس لجام گسیخته
هر آنچه بر تو می رود از عذاب و محنت
تویی که راحتِ خویش را
بر رضایت یار رجحان دادی

ملالت افزون باد
ای قلب روسیاهِ بی شرم
چه بی ثمر لاف عشق زدی

حال آنکه ز خود رنجاندی

قلب نازنین دلدار را ...

 

 

مرتضی عزیزی – 30 آذر 90

چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()
تگ ها: سپید