گریه بازار...

بودند
زمین عطسه ای کرد
و دیگر نبودند...
وای که بود و نبودمان
در گرو عطسه ای ست...


مرتضی عزیزی


گریه بازار


"ننگ" بر این جعبه ی جادو که آزارم دهـد
نام ملــی دارد امــــا بـــوی دربـــارم دهـد
مردمــان در زیر آوارنـــد و ایــن بـوقِ دروغ
جای افشای حقیقت خنـده بازارم دهد...


مرتضی عزیزی - 26 مرداد 91

پنجشنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()