مشاعره

والا دیروز رفتم سایت آوای دل دیدم بساط مشاعره گرمه
منم حسودیم شد یه چند تا شعری انداختم اون بین
مشاعره بین خانم نمائی و آقای یگانه بود که منم
بدون اجازه پریدم وسط لبخند از کمی قبل ترش می گذارم اینجا:

خانم نمائی:-----------------------------------------------------
باید که کنم خدمتتان عرض ، سلام
بعدش به شما عرض ارادت و تمام
میترسم از این کل کل و باید که کنم
با سجده به اشعار شما ، ختم کلام !!



آقای یگانه:---------------------------------------------------
من سلامت را نمیخواهـــم تو با من دشمنی
شعرمن را دیر خواندی بس که این در کم زنی
پشت ِاین در زیر  ِاین پایم علفها سبــز گشت
لیک می بخشم شما را چونکه دانـم یک زنی



خانم نمایی:-----------------------------------------------------
با عرض سلام و مرسی از شعر شما
دادید عجب شعر خوشی باز به ما

گفتم به شما که وقت من کم بود و
دارم من ِ بدبخت فقط کمبود و
هی این من ِ بیچاره به صلابه بکش ،
اما به خدا شما رو یادم بود و

ای وااای از این حرف شما !! یعنی چه ؟
اینطور نکن با رقبا ، یعنی چه ؟
من یک زنم و مفتخرم ! این دنیا ،
بی بودن این قبله نما  یعنی چه ؟!



آقای یگانه:--------------------------------------------------
زن که باشی مادری خواهــــــــی شدازما بهتران
چون بهشت آیــــد دودستی زیر  ِپای ِمــــــــادران
خوش به حالت زن شدی ؛داری کنیزی همچو مرد
وای برایـــن مـــرد ؛انگاری شبیه ِ خواهـــــــــران



خانم نمائی:----------------------------------------------------
آفرین بر درکتان ، صد آفرین و مرحبا
این شد و حالا دگر حرفی ندارم با شما
اولش گفتی شما چون که تو می دانی زنم
کاملش کردی ولی در آخر این ماجرا       



مرتضی عزیزی:-------------------------------------------------
چون موج بُوَد شعر و چو دریاست دلم
هر گوشه که شعر ببیند آنجاست دلم
از خواندن این مشاعره کوک شدم
پنهان ز شما چرا؟ منم خواست دلم



جناب یگانه در جواب مرتضی عزیزی:------------------------
ای من به فدای دل ودریـــای ِتوباد
اینگوشه وآن گوشه تــرا خوب نباد
گرکوک شــــــدی بزن به موج ِدریا
کن سعی که غرقت نکند موج ِزیاد



خانم نمائی در جواب مرتضی عزیزی:--------------------------
هر آنچه دل تو خواست باید بکنی ،
در پاسخ دل \" به چشم \" و \" باشد \" بکنی
بیچاره کند تو را کچل خواهد کرد ،
یک خواهش او را تو اگر رد بکنی


مرتضی عزیزی در جواب جناب یگانه:-----------------------
خوش گفتی و شد نمره ی تو بیست رفیق
این توصیه ات خدایی عالــــــی ست رفیق
این گوشــه و آن گوشــــه ملال ست ولی
از مــــوج مــــرا واهمه ای نیســـــت رفیق



مرتضی عزیزی در جواب خانم نمایی:--------------------------
گفتم به دلم ای دل بی مهر و وفا
کردی کچلم دگر رها کن تو مرا
یک موی اگر تو بر سر من دیدی
ارزانی تو، ولم بکن! محض خدا !

گفتا که اگر من بروم از بر تو
دیگر نکند نگه کسی بر در تو
گر قلب تو از خانه ی تو کوچ کند
تو مانی و تنهایی و چشم تر تو

گفتم که بمان تو هر چه خواهی دَهَمَت
شاهت کنم و به روی چشمم نَهَمَت
ای وای چرا قافیه تنگ آمده است؟؟؟
این بیت که ضایع شد؛ ببخش از کَرَمَت



جناب یگانه در پاسخ مرتضی عزیزی:-----------------------
احسن به شما که شعرگویی چون بیست
این نمره چوکم بود ،ضریبش صـــدوبیست
چون موج ،روا نیست روی هـــــــر طرفی
ثابت شو واستــــوار؛ یکجا کــــــن ایست



خانم نمایی در پاسخ مرتضی عزیزی:-------------------------
دل دل نکن ای دل و بگو ، حرف بزن
اسرار خودت را  بکنش فاش به من
تو می کـُـشی آخر من و دق می دهی و
با دست خودت می کنی ام خووووب کفن

من بنده ی بی چون و چرای تو ام و
تو حرف بزن ، بگو ، فدای تو ام  و
هر آنچه بخواهی بشود زود ، بگو ،
من منتظر ِ فقط ندای تو ام  و

ای دل تو خدای دوم من هستی
من می برمت به هر کجا ، \"دربستی \"
داری تو ولی می بری ام قبرستان ،
با کل جهان و کهکشان همدستی  !!!


مرتضی عزیزی در پاسخ جناب یگانه:-----------------------
از لطف تو کم نمانده که آب شوم...
من بر حذرم که صیدِ گرداب شوم
اما هدفم ثبات و بی موجی نیست
ترسم که از این سکون چو مرداب شوم

چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()