وادی حیرت...


دوباره از اُفُـــــــقِ دل طــلـــوع بایـــد کرد
دوباره قصـــه ی دل را شــروع بایـــد کرد

درونِ میکده باید به سوی کعبه ی عشق
نمـــازِ نافلـــه خوانـــد و رکـــوع بایــد کرد

اصولِ مذهبِ مستــی چــو در دلت رویید
به بـاده قــصـــدِ ادای فـــــروع بایـــد کرد

به کوی دوست تکبّر نشانـه ی کفرست
میـــانِ درگـــهِ جانـان خضـوع بایــــد کرد

حذر نمای زِ کوی فنـا که کــار تو نیست
به ســوی وادی حیـرت رجوع بایـــد کرد

بدونِ عشق نشاطی به دل نخواهد ماند
عــلاجِ واقعـــه پیـش از وقـــوع بایـــد کرد



مرتضی عزیزی - 15 تیر 91

پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()
تگ ها: غزل