تلاطم های مهربان

سخت می گیرد گاهی
آری، قبول دارم
زجر می دهد گاهی
پوستت را نیز گاهی می کند
زندگی تختخواب نرمی نیست
که همواره بر آن بیاسایی
اما نیک که بنگری
سختی هایش را نیز
از زیبایی تهی نخواهی یافت...



شکوه هــا کردنــد از امــواجِ دریا ماهیـان
کز تلاطــم در عذابیــم ای خدای مهـربان

خوش بُوَد کـآرام گردانــی تو این امواج را
تا دمی آسـوده گردیــم از قــرارِ موج هــا

چون به فرمـــان خدا امــواج آرام آمــدنــد
خیلِ صیادان به دریــــا همــرهِ دام آمدنــد

ماهیان در بند صیادان چو خــود را یافتنــد
حکمتی در آن تلاطم هـــای دریــا یافتنــد

آری این امواج گر گاهــی نباشـد در میـان
زندگی مُرداب گردد بی امان ای دوستان

از خدا خواهیم، گر طوفانی است احوال ما
قلــب را آرام گــردانــد ، نـــه آن امــواج را


مرتضی عزیزی - 23 خرداد 91

سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()
تگ ها: سپید و مثنوی