زلالِ محبت
عشقی که نثار تو می شود
هیچ گاه ناکام نمی ماند...
آری، عشق تو ضمانت دارد
ضمانتی مادام العمر
تویی که لبریزی از احساس
از معرفت
تویی آن شاهکارِ خالق هستی
جویبارِ زلالِ مهر
که قطره ای از آن سیرابمان می کند
برای لحظه ای
و لحظه که می گذرد تشنه تر می شویم
و باز آهنگ نوشیدن از این جویبار می کنیم
همواره جاری باد این زلالِ محبت
جویباری که چهره ی خدا درآن هویداست...



مادرم، ای جلــــوه ی پــاکِ خــدا
ای دلت لبــریز از مهـــر و صــفـــا

ای وجــودِ تو هــمــه دنیـــای من
ای رفیقِ ناب و بی همـتـــای من

عاشقـــی را از تــو من آموخـتــم
از کلامــت گــنجــهـــا اندوخــتــم

چهــره ات آرامــشِ روحِ من است
مرهمی بر قلبِ مجروح من است

تا ابد مشتـــاقِ دســتـــانِ تـو اَم
من هنــوز آن طفلِ شیطانِ تـو اَم

گاه گاهی گر جَری گشتم ببخش
ناسپاس از مادری گشتـم ببخش

در دعاهایــت مرا هــم یــــاد کن
قلــبِ ویــــــرانِ مـــــرا آبـــاد کن

همدمِ این روح محتاجــم تو باش
راحــتِ این بحــرِ موّاجــم تو باش

قلب پاکـت آبرویــم بود و هسـت
خنده هایـت آرزویم بود و هسـت

قلــبـــت آرام و لبـــت پُرخـنده باد
هستی ات از دلخوشی آکنده باد


مرتضی عزیزی - 22 اردیبهشت 91




×××( مادرم روزت خجسته )×××




جمعه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()
تگ ها: سپید و مثنوی