عشق که باشد در تو...

عشق که باشد در تو
هر روزت نفس ها را
با خجستگی همراه می کند
هر شب هم بستر رویاهایی می شوی
لبریز از خواستن

عشق که باشد در تو
طعم خورشید را می چشی
آسمان را می بویی
آوای ستارگان را می شنوی
نجوای درختان را می بینی
و
خدا را لمس می کنی

عشق که باشد در تو
دلهره هایت چه شیرینند
غصه هایت چه خواستنی
ناشکیبائی ات چه آرام
همچون کویر

عشق که باشد در تو
هر روزت بهانه ای ست
برای خندیدن
برای گریستن
بهانه ای ست
برای بودن
برای ماندن
...


مرتضی عزیزی - 29 بهمن 90

…….♥#########♥
…..♥#############♥
…♥###############♥
... ..♥#################♥………………♥###♥
..♥##################♥……….♥#########♥
….♥#################♥……♥#############♥
…….♥################♥..♥###############♥
………♥################♥################♥
………..♥###############################♥
…………..♥############################♥
…………….♥#########################♥
………………♥######################♥
………………..♥###################♥
………………….♥#################
……………………♥##############♥
………………………♥###########♥
………………………..♥#########♥
………………………….♥#######♥
……………………………♥#####♥
……………………………..♥###♥
……………………………….♥#♥
…………………………………♥
…………………………………♥
……………………………….♥
……………………………..♥
……………………………♥
…………………………♥
……………………….♥
…………………….♥
………………….♥
………………♥
………….♥
………♥
……♥
…..♥
……♥………………….♥…♥
……….♥………….♥…………♥
…………..♥…..♥………………♥
……………….♥………………..♥
…………….♥……♥…………..♥
…………..♥………….♥….♥
………….♥
………..♥
……….♥
………♥
………♥
……….♥
…………..♥
……………….♥
……………………..♥
………………………….♥
……………………………♥
……………………………♥
…………………………♥
…………………….♥
………………♥
………….♥
…….♥
…♥
.♥………………………..♥….♥
♥……………………..♥………..♥
.♥………………….♥…………….♥
..♥……………….♥………………♥
…♥………………………………♥
…..♥…………………………..♥
……..♥…………………….♥
………..♥……………….♥
…………..♥…………..♥
………………♥…….♥
…………………♥..♥

یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()
تگ ها: سپید

پشت پنجره تو...

پنجره ای بیش نمانده برایم
تا از پشت شیشه هایش
تو را نظاره کنم
هر روز بارها پشت پنجره ات می آیم
و هر روز بارها دلم می شکند
که پرده هایش را کشیده ای...

 
 

مرتضی عزیزی - 28 بهمن 90

شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()
تگ ها: سپید کوتاه

مشاعره

مدتی پیش یکی از دوستان عزیزم سایت ( آوای دل ) رو بهم معرفی کرد. سایت بسیار خوبیه برای کسانی که خودشون شعر می گن.

یکی از قسمت هایی که شاعر بزرگوار جناب رسول سعادت نیا در این
سایت آغاز کردند "مشاعره فی البداهه" است. تو این قسمت باید مشاعره با اشعاری باشه که خودتون فی البداهه می گید. واقعا لذت بخشه. خیلی کمک می کنه به بهتر کردن وزن و قافیه اشعار. اشعار زیر حاصل مشاعره بنده با ایشونه در دو روز گذشته. و داستان کماکان ادامه داره. هر شعر با آخرین حرف شعر قبل شروع می شه :

مرتضی عزیزی:

دعا کردم که لبخند قشنگت
همیشه روی لب هات زنده باشه
دعا کردم که اشکام قطره قطره
به پای سرو لبخندت بپاشه




جناب سعادت نیا:

هلا ای دوست لبخندت قشنگه
کمان ابرو مگو هنگامه جنگه
رها کن ان گره بر لوح زیبا
به چشمونی که چون چشم پلنگه




مرتضی عزیزی:

هم از لبخند تو دلشاد شد جان
هم از چشمان تو بر باد شد جان
دلم در خنده از این شادی و غم
انیسِ جمعِ این اضداد شد جان




جناب سعادت نیا:

نگارا لعل زیبایت شکرخاست
زدیدارتو دل همواره غوغاست
بیا یک بار دیگر رخ برافروز
که دارد می رود آنی که شیداست




مرتضی عزیزی:

تو را گنجی ست رقص خامه ی تو
چه زیبا شد به تن این جامه ی تو
سعادت گرچه در نامت درخشید
مرامت شد سعادت نامه ی تو




جناب سعادت نیا:

وه که خوش خوانی غزلها دم به دم
شور می رانی به جانم از کرم
گر سعادت نام باشد بهر من
خود توهستی عین عین آن صنم




مرتضی عزیزی:

ماییم و غزل هایی کز عشق صفا یابد
وین قلب پر از دردی کز عشق شفا یابد
ماییم و شب و خلوت، بر خوان خدا دعوت
جز بر سر خوان او دل خانه کجا یابد؟




جناب سعادت نیا:

دلا زیبای جان آمد صفا کن
امیدت مهربان آمد وفا کن
اگر داری غم و درد عزیزی
نگه دار و همی درمان رها کن




مرتضی عزیزی:

نبودم یک نفس فارغ ز راهش
نشد دل لحظه ای بیرون ز چاهش
خدا !   زیبای جانم را نگه دار
الهی من فدای روی ماهش


 
(و همانطور که گفتم داستان کماکان ادامه دارد)
پنجشنبه ٢٧ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()

دوستت دارم...

دوستت دارم را به تو باز خواهم گفت
هر زمان که تو بخواهی
به هر زبان که تو بخواهی
هر چند که عشق ناگفتنی ست
و خود ناگفته خوشایند تر
شاید در نگاهی خودنمایی کند
یا در قطره اشکی جلوه گر گردد
و یا به لباس آهی جگر سوز درآید
نمی دانم...
واژگان و اصوات قاصرند
چرا که عشق را زبانی دیگر باید
و نموداری دیگر شاید...
لیک زیبنده تر آنکه بر قامت واژگان
مخملی از عشق بپوشانم
و شایسته تر آنکه زبان را محروم نسازم
از این موهبت بی بدیل
و باز هم بگویم
دوستت دارم را...



مرتضی عزیزی

یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()
تگ ها: سپید

از عشق سخن گفتنت...


چه دلنوازست

از عشق سخن گفتنت

و چه جانگداز

که مخاطب گفتار تو نیستم من...



مرتضی عزیزی - 18 بهمن 90

سه‌شنبه ۱۸ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()
تگ ها: سپید کوتاه

دو واژه...

دو واژه بیش نبود که تو را گفتم
دو واژه بیش نبود
گفتند زیر و رو می کند پیوند این دو واژه
جادو می کند اگر بر زبانشان آری
افسوس آنچه زیر و رو شد
قلعه ی شکوهمند دوستی ما بود...


مرتضی عزیزی

سه‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()
تگ ها: سپید کوتاه

ارمغان ثانیه ها...

مهربانی از سر می گرفتی
بی درنگ
حالم را در گذر تکرارِ ثانیه ها اگر می دیدی...

قطار ثانیه ها شتابان در گذرست
واگن هایش از نیاز لبالب،
خالی اما از حضور تو نازنین...

بختک شده اند ثانیه ها بر روح بی قرارم
تکلیف ندارند هرکدامشان گویا
جز این که دست به دست کنند
محموله ی غم را تا پایانِ نامعلوم...

ثانیه هایم بی تو با مفهوم چه بیگانه اند
با سپیدی چه ناآشنا
در نومیدی چه سرگردان...

فریادِ ثانیه ها پر از سکوت
گام هایشان سرشار از سکون
لبخند نمی زنند بر دلم این مزدوران تلخ چهره ی زمان...

بیرحمانه سنگین است بار این ثانیه ها بر دوش
و تو می گویی آشتی کن با ثانیه ها
نمی بینی مگر خصمانه در ستیزند با امیدم
شمشیر می زنند بر پیکره ی بی زره رویای زندگانی ام...

ناشکیبایی را به ارمغانم آورده اند این ثانیه ها
محال بود پذیرا باشم این ارمغان را
اگر نام تو از پس آن هویدا نبود
آری زیباترینم
ناشکیبای تو هستم
و بدین ناشکیبایی ام مغرور...


مرتضی عزیزی - 10 بهمن 90

دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()
تگ ها: سپید

چشمان حسود

بی دلیل نیست حسادتِ چشمانم به قلبم
که آنها
دیری ست از تو محرومند
و این
ثانیه ای بی تو سر نکرد
...


مرتضی عزیزی - 5 بهمن 90

چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٦:۳٧ ‎ق.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()
تگ ها: سپید کوتاه

ندای دوست

( تقدیم به همه شهیدان وطنم )


چگونه از یاد توانم برد
رقص خون را بر روی چهره نازنینت؟

بازگو سرّ دیدگانت را
آن هنگام که ندای دوست را لبیک می گفتی
چه می دیدی که آنچنان چشمانت خیره به آسمان بود؟

روسپید شدی
ای ستاره ی همیشه درخشان
و روسیاهی همچنان بر صورت زغال گون نامردان باقی ست

و ما
سیاهیم؟
یا سپید؟
نمی دانم...


مرتضی عزیزی - 3 بهمن 90

دوشنبه ۳ بهمن ۱۳٩٠ساعت ٤:٢٦ ‎ق.ظ توسط مرتضى عزیزی نظرات ()